بودنی به وسعت نیستی

ماییم ونوای بی نوایی بسم الله اگر حریف مایی

بودنی به وسعت نیستی

ماییم ونوای بی نوایی بسم الله اگر حریف مایی

بودنی به وسعت نیستی

در کوی نیک نامان مارا گذر ندادن
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را...

***
یاد پوتین‎هایی بخیر که مشکی بودند

اما از پس خود ذره‎ای تیرگی و تاریکی به جای نگذاشتند

و جاهایی رفتند که کفشهای دیگر جرأت

قدم نهادن به آنها را پیدا نکردند.

آخرین مطالب
  • ۹۳/۰۹/۲۲
    ...
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
پیوندها

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام رضا» ثبت شده است



هر روز در سکوت خیابان دوردست

روی ردیف نازکی از سیم می نشست

 

وقتی کبوتران حرم چرخ می زدند

یک بغض کهنه توی گلو داشت...می شکست

 

ابری سپید از سر گلدسته می پرید :

جمع کبوتران خوش آواز خودپرست

 

آنها که فکر دانه و آبند و این حرم

جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست

 

آنها برای حاجتشان بال می زنند

حتا یکی به عشق تو آیا پریده است؟

 

رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان

از غصه ی کلاغ، کلاغی که سخت مست...

 

ابر سپید چرخ زد و تکه پاره شد

هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست

 

باران گرفت -بغض خدا هم شکسته بود

تنها کلاغ روی همان ارتفاع پست،

 

آهسته گفت:من که کبوتر نمی شوم

اما دلم به دیدن گلدسته ات خوش ست


پ.ن:مژگان عباسلو

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۴ ، ۱۶:۴۱
بازمانده

دارم کم می آورم؛

دارم در هیاهوی این روزگار گم میشوم....!

آقا جان!


دلم آرامش وارونه می خواهد!

یعنی " ش م ا ر ا "



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۳ ، ۱۹:۴۶
بازمانده


سلام آقا بازم این دل بی قراره

دوباره این چشما شوق بارون داره

سلام آقا باز امدم دست خالی

منم و مونده این دل حالی به حالی


********

بیا و قصه مو خودت روایت کن حالا خودت قضاوت کن
اگه بدم چرا هوامو داری
آخه فدای تو چقد فداکاری مگه به من بدهکاری
می بخشی  من رو منت نمیزاری

نبودی و هزار دفعه زمین خوردم نبودی و کم آوردم
ولی همش به داد من رسیدی
رو هرکی غیر تو اگه که صبر کردم آخرش ضرر کردم
وقتی باشی حرومه ناامیدی

دل شکسته قیمتی تره آره صدای بهتری داره
خدا ببین چقد دلم شکسته
بیا و لحظه هامو آسمونی کن بیا و مهربونی کن
بیا ببین چقد دلم شکسته

پشیمونم از این مسیر وارونه از اینکه گم شده خونه
از اینکه از سر خودم زیادم
پشیمونم ولی بازم دلم قـُرصه یکی حالمو می پـُرسه
تو لحظه ای که شمع رو به بادم



پ.ن: بعد از ده روز مهمون آقا بودن ونفس کشیدن دیشب دوباره به دنیا برگشتم...

پ.ن: تمام حرف های این ده روزه ما باشه برای  بعد،مطلب رمزدار...



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۲ ، ۲۲:۵۵
بازمانده